بوی عید
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
از ی طرف داریم میریم برای سرویس نت کارخونه و از ی طرف هم بوی عید و عیدی و مسافرت.اسفند نه اما بهمن برای من بیشتر بوی عید میده تا اسفند . بهمن ماه ، ساعت هشت و یا نه ،عصر چهارشنبه ها همیشه برام رتبه اول بودن.عمریه باهاشون حال میکنم.
خاطرات کودکی
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
هفده سال گذشت. از وقتی که از جلفا زدیم بیرون 17 سال گذشته ، شهر خلوت ،کوچیک و بی آلایش جلفا حالا ی شهر تجاری شلوغ و توریستی شده .نمیدونم چرا اما من اونموقع ها رو بیشتر دوست داشتم،چندتا از مغازه های قدیمی رو سر زدم،چندتا از دوستان رو دیدم و کلی هم تو شهر گشت زدم با ترانه های قدیمی . بعضی ها مرده بودن...
اعصاب
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
بعضی وقتها،بعضی آدمها همچین میرن رو اعصاب که هم احساس خستگی میکنی و هم احساس عصبانیت و دلت میخواد بزنی زیر همه چیز.
مطب دکتر
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
روبروی همدیگه فاصله دو متری نشسته بودیم،دستهای پیر و زمخت که هیچ فرقی بین کف و و پشت دست نبود.انگشت اشاره از نصف قطع شده بود،ناخنهای دست یک در میان و خط خطی و رنگ برگشته اما دستانی قدرتمند ،از همون دس
چرا؟
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
بعد از مدتها ، دست نداد،جویای احوال نشد،از ی عکس هم دریغ کرد،برای نیمساعت با هم بودن وقت نذاشت ، دیگه داشت از لباسمم ایراد میگرفت که چشمم رو ازش برداشتم و به زمین گره زدم ، با خودم گفتم باید باور کنم که همه چیز فرق کرده و ... اما دیدم ،ولی ندیدم (چشمام به زمین گره خورده بود) ولی شنیدم که با شوق و عش...
مصاحبه
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 12:16
صحبتهای رد و بدل شده در مصاحبه برای کار در دفتر مرکزی کارخونه: - دوست پسر داری؟ - 95% مردم تو شغلشون درجا میزنن و فقط 5% پیشرفت میکنن چون آزاد و رها هستن،تو جزو کدوم درصدی؟ - ماموریتهای خارج از کشور بری محدودیت نداری؟ - قیافه خشکلی داری اما باید پوشش ات هم بهتر کنی. آخه این مدلی هم داریم مگه
کتاب زندگی
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 19:08
زندگی از جهات مختلف مثل ی کتاب. یکی تعداد برگهاش کم و یکی زیاد (عمر کوتاه و بلند) . کتاب یکی همه اش تصویره و کتاب یکی هم همه اش نوشته هستش و ... آدمهایی که تو این دنیا سراغمون میان برای من مثل صفحه ایی از کتاب هستن.دوست دارم بعضی از ورق ها رو دوبار بخونم ، بعضیها رو اصلاً نخونم . دوست دارم با مداد ر...
نوار کاست
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 19:08
کاشکی زندگی مثل ی نوار کاست بود که هر وقت میخواستی میزدی عقب و دوباره آهنگ زندگیت رو گوش میکردی و یا پاکش میکردی و یا روی اون دوباره ضبط میکردی. ای کاش ... برچسبها: نوار کاست+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 10:16 توسط گوشه قلب |
حال خوب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:21
امروز بعد از مدتها با ی .... قدیمی صحبت کردم و کلی حالم رو خوب کرد . شاید تو این شرایط نباید صحبت میکردم ، اما وقتی صدای ی نفر حالم رو خوب میکنه ، چرا نباید باهاش صحبت بکنم.باید بگردم ی اسم براش پیدا کنم .اسمش رو میذارم پولکی ، چون شیرینه و وقتی هم حل بشه و اثری ازش نباشه بازم اثرش رو میذاره و اطراف...
دل و زمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:21
دل کندن از دوست از ی یار،از ی عشق از ی نفر که خیلی حرفها رو براحتی و بدن حجب حیاء میتونی بهش بزنی و ازش بپرسی و اونم خیلی راحت بهت جواب بده و ... خیلی میتونه سخت باشه ، همه اش یاد گذشته میوفتی ،یاد لحظات شیرین ، زود زود دلت براش تنگ میشه ، اما تقدیر چاره ایی جز این برات نمیذاره که اگه بخوای اونم به ...
دنیا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:21
من و دنیا همدیگرو رنگ میکنیممن با مداد سیاه، دنیا با مداد سفید!من روزهای اونو اون موهای منو #حسین_پناهی برچسبها: من و دنیا+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 11:35 توسط گوشه قلب |
سه روز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:21
برگشتی ، حس ام رو تازه کردی و دوباره رفتی ... سه روز گذشت ،هنوزم عکست رو نگاه میکنم .یادت نره بهم قول دادی که گذر زمان رو ملموس تر ببینمباید دنبال یکی بگردم که معنای خیانت رو شفاف و بی پروا بهم بگه-خیانت از نگاه مردم،خیانت از نگاه دل ... برچسبها: سه روز+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:26...
برگشت زمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:21
کاش میشد زندگی تکرار داشت . . .لااقل تکرار را یکبار داشت . . .ساعتم برعکس میچرخید....ومن برتنم میشد گشاد این پیرهن . . .آن دبستان ، کودکی ، سرمشق آب . . .پای مادر هم برایم جای خواب . . .خود برون میکردم از دلواپسی . . .دل نمیدادم به دست هر کسی . . .عمر هستی ، خوب و بد بسیار نیست . . .حیف هرگزقابل تکر...
روز اول
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:35
همیشه دنبال ی جایی یا ی نفر بودم که براش بنویسم و حرف بزنم بدون اینکه منو بشناسه یا ببینه. از حال دلم،از جنگ عشق و شهوت و زندگی و دوست قدیمی و بهشت و جهنم و دنیای مجازی و حقیقی و ... امروز اومدم اینجا تا شاید ... برچسبها: روز اول+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:30 توسط گوشه قل...
عصر پنج شنبه و پیاده روی بیاد ماندنی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:35
با پای دل قدم زدن آن هم کنار توباشد که خستگی بشود شرمسار تودر دفتر همیشه ی من ثبت می شوداین لحظه ها عزیزترین یادگار تواز هر طرف نرفته به بن بست می رویملعنت به روزگار من و روزگار توتا دست هیچ کس نرسد تا ابد به منمی خواستم که گم بشوم در حصار تواحساس می کنم که جدایم نموده اندهمچون شهاب سوخته ای از مدار
زاویه دید
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:35
وقتی که دانشجو بودم بخاطر مسافت طولانی صبح های خیلی زود میرسیدم به مقصد ، با چشمهای پف کرده و موهای ژولیده و لباسهای شلخته و اما مغرورانه ... هنوز پام رو از اتوبوس پائین نذاشته بودم ، چندنفر مثل ... جلوم سبز میشدن و میگفتن دربستی ، مقصدتون کجاست ؟منم میگفتم جناب برو عقبتر تا پیاده بشم ، با شما هستم
آدم و کتاب
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:35
آدمها مثل کتابها هستند بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ میشوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی از آدم ها ترجمه شدهاند. بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند. بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی از
پایان درسهای کلاسی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 17:35
بالاخره درسهای کلاسیم تموم شد ،اونم با نمرات خوب و فقط مونده سمینار و پروژه اما نمیدونم چرا با این همه دردسر و کسر مرخصی و ... اما بازم دلم برای کلاسها تنگ شده برای همکلاسیها و... ی کوچولو برای یکی از استادها تو این مدت آدمهای نافهم و سخت فهم خیلی دیدم اما آدمهای ناز و گل و با شعور هم دیدم ،آدمهایی ...