انگور
-
تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 1:01
حضور بعضی ها در زندگیدرست ماننده دانه "انگور" استماندنشان "تقدیر" را به مستی می کشاند
دوستی با کرونا در تعطیلات
-
تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 1:01
مایی که جنبه دو روز تعطیلی پشت سر هم رو نداشتیم و دلمون برای کارخونه و کار تنگ میشد الان بخاطر این عید مثلا نوروز و جناب کرونا باید ده روز بشینیم تو خونه.بعضی موقع ها هم فکر میکنم که این جناب کرونا من و امثال من رو تو آغوش بگیره ،همچین بد هم نیستیم.راحت نمیشیم؟
مشاجره
-
تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 1:01
من:دخترم الان،(ساعت سه بعدازظهر) زمان آب رنگ بازی نیست برو بخواب،از خواب که بیدار شدی خودم بهت میدم.زن:بهش بده،اونوقت که باید دخالت کنی،نمیکنی و وقتی که نباید دخالت کنی،میکنی.من:حرف مفت نزنقشنگ یک هفت
کارواش
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
چهره ناراحت و خستهفضای سنگین و صدای فشار آب کارواش و صدای جاروبرقیلباس پاره و چکمه و...اما با تلاشش می خواد بهم بگه درسته که من تازه واردم اما کارم رو خوب انجام میدم اگه خواستی بهم انعام بده.خواستم پا
تنفر از کودکی
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
پشت تلفن گریه میکرد و میگفت:من از کودکی ام بیزارم،من از خاله ام بیزارم.بچه که بودم بهش میگفتم خانوم تناردیه.میخواست بره بیرون ،میگفت تا من برگردم خونه رو مثل دست گل میکنی وگرنه سیاه و کبودت میکنم،وقتی
همسر دلخواه
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
سوال : کسی هست که به معنای واقعی با دوست و عشق اصلی و مطلوبش ازدواج کرده باشه؟سوال : زندگی با عشق اصلی و مطلوبت بمدت ده سال و بعدش طلاق(میدونی که نهایتش طلاق چون طرز فکرها متفاوته اما همدیگه رو دوست داری) - زندگی برای همیشه با کسی که فقط خودت میدونی که قبل از این انتخاب،یکی رو خیلی دوست داشتی؟کسی هس...
ساعت
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
ﭼﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ!ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖ...اما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ؛ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻧﻤﻲ ﭼﺮﺧﺪ!ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺧﻄﻲ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ...ﺍﻳﺪﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳ
ناز زشت
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
کاشکی دلیل قیافه گرفتن آدمها رو میفهمیدم،بدون هیچ دلیلی قیافه میگیری،حرف نمیزنی،حالا چرخش روزگار ما رو کنار هم گذاشته،پس ....خونه،ماشین،سفرهات همه با هواپیما،احترام ،عزت و...میگم دوستت دارم،میگی دوست
سه روز زهر
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
چی میشه که آدم ،کار و حرفه اش رو بیشتر از زندگی و همسرش دوست داره.سه روز تعطیلی که برای من مثل زهر بود.هر کی برای خودش...!لحظه شماری برای رسیدن شنبه و دوباره سر کار
لجبازی
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
الان که دقت میکنم،خیلی از خطاها و اشتباهاتی که تو زندگی انجام دادم و شاید در آینده بازم انجام بدم بخاطر لجبازی با خودم و یا لجبازی با افرادی که دوستم دارن و یا دوسشون دارم،بوده.نمیدونم منشاء این لجبازی چیه،شاید جلب توجه و یا شاید اثبات اینکه من بهترینم ...!
سپهبد سردار دلها
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
ی روز جمعه تلخ که چشمای خیسم فقط روی صفحه تلویزیون بود.نمیتونستم باور کنم که سردار دلها شهید شد.مالک اشتر شهید شد.وقتی نگاه می کنم که وجه مشترک شهیدانی مثل صیاد شیرازی،احمد کاظمی،قاسم سلیمانی چی بود که اینطوری بین همه مردم با هر مرام و جناحی و برای من و امثال من هم عزیز بودن،چی هست ، فقط بهتقواشجاعت...
برف و سرما
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 19:31
برف هفت سالگی ام را بخاطر صدای پدر دوست داشتم...پاشو ببین چه برفی اومده!برف ده سالگی ام را بخاطر آدم برفیهایشبرف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایشبرف هجده سالگی درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود!برف بیست سالگی قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم...برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و س...
دهه فجر
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
مگه میشه ی دهه شصتی باشی و هنوز بوی پرچم کاغذی،زرورق،روزنامه دیواری،تعطیلی زنگهای درسی،مسابقات بین کلاسها،گروههای سرود و تواشیح و ... رو نشنوی و بیاد نداشته باشی.دهه فجر برامون شیرینتر از عید بود.منتظ
مسابقه سرعت
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
همونطور که چهارشنبه ها رو دوست دارم بخاطر پنج شنبه اش،اسفند رو هم دوست دارم بخاطر عیدش.اما نمیدونم چرا اسفند با خودش هم مسابقه داره و اینقدر سریع میگذره.عاشقتم اسفند
نوروز ۹۸
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
ی سفر طولانی اما ... دو روز قم پیش دوستای گل با بارندگی خفنسه روز شیراز با هوای بارونی و بعضا آفتابی و بازدید از تخت جمشید(پارسه)-حافظیه-سعدیه-قصرالدشت و پاساژ گردی خانوم ها و لحظات ناب فالوده خوری.ش
بی صدا اومد
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
دوست و رفیق مهربون و ناز و خشکلم خیلی بی صدا مثل سلام اومد و چندساعتی موند.خیلی بهم چسبید.ی حبه قند، ی پولکی رو تا لحظه آخر تو دهنت نگهش میداری و لذت میبری.پولکی،حبه مراقب خودت باشمراقب حبه،مراقب خوبیهات،مراقب من باش
نقل ارومیه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
پشت میزم نشسته بودم و از چهارطرف محاصره بودم (پروژه دانشگاهیم،مشاوره به یکی از کارخانجات،بررسی و امضاء برگه های روزانه،چت با ی دوست پولکی) یهو هوس نقل بیدمشک ارومیه کردم در حدی که نشستم پشت سیستم ببین
دیوووونه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
دیووووونه یعنی میاد ،رخی نشون میده و ی خال جوش رو قلبم میذاره و دوباره میره تا چند سال دیگه.قلبمون شده ی صفحه چدنی برای آزمایش و امتحان دیگرانمطمئنم دوباره برمیگرده اما ایندفعه باید فرق کنه
زندگی امروزه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
چرا زندگی امروزه، خلاصه شده تو کار و بقاء نسل یا همون شهوت خودمون؟نه کیفی،نه لذتی،نه رفیقی،نه حس خوبی،نه زندگی...شاید آدرسی که از زندگی دارم غلطه،باید دنبال آدرس درست زندگی بگردماعصابم خوردهبازم دلم تنگه هوا و حس بچگی
صبح خیلی زود
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:32
بهترین زمان که ذهن با کمترین نیرو و انرژی به پرواز درمیاد ،صبح خیلی زود اونم وقتی تو سرویس نشستی تا بری محل کار.به سرعت پلک زدن یا شنیدن اولین نت آهنگ با هندزفری ،ذهنت رو میبینی که پرواز میکنه و جلوی